محمد تقي جعفري

79

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

يك جفا از خويش و از يار و تبار در گرانى هست چون سيصد هزار ز ان كه دل ننهاده بر جور و جفاش جانش خوگر بود با مهر و وفاش هر چه بر مردم بلا و شدّت است اين يقين دان كه خلاف عادت است براى آخرين بار اين دفعه از راه جلب ترحّم وارد شد و - گفت اى خورشيد مهرت در زوال گر تو خونم ريختى كردم حلال بيا براى خدا و به احتمال اين كه معادى در پيش دارى ، براى اين كه كودكانم از مرگ نجات پيدا كنند - امشب باران بما ده گوشه اى تا بيابى در قيامت توشه اى روستائى - گفت يك گوشه است آن باغبان هست اينجا گرگ را او پاسبان در كفش تير و كمان از بهر گرگ تا زند چون آيد آن گرگ سترگ امشب - گر تو آن خدمت كنى جا آن تست ورنه جاى ديگرى فرماى چست رگبار و طوفان شديد همچنان به تهديد خود ادامه مىدهد و كودكان از وحشت مىلرزند و مرد شهرى براى نجات زن و كودكانش بهر مشقّتى كه براى نجات آنها پيش بيايد ، تسليم گشته است ، لذا گفت صد خدمت كنم تو جاى ده وان كمان و تير در كفّم بنه من نخسبم حارسى رز كنم گر برآرد گرگ سر تيرش زنم اى ميزبان عزيز ، هر دستورى كه بدهى بىتوقّف اطاعت خواهم كرد ، فقط تو - بهر حقّ مگذارم امشب اى دو دل آب باران بر سر و در زير گل بالاخره - گوشه اى خالى شد و او با عيال رفت آنجا ، جاى تنگ و بىمجال جائى بسيار تنگ و تاريك و هواى سرد و طوفانى ، كودكان بينوا - چون ملخ بر همدگر گشته سوار از نهيب سيل اندر كنج غار شب همه شب جمله گويان اى خدا باز صد چندين سزاواريم ما اين سزاى آن كه شد يار خسان يا كسى كرد از براى ناكسان